جدایی اونقدرها هم سخت نیست ...
چند روز با یاد خاطراتش گریه می کنی ...چند روز فکر خودکشی میزنه سرت ...چند روز بعدش سیگار می کشی و به حال خودت زار میزنی...چند روز همش میگی چرا بهم دروغ گفت ...چند روز از خونه بیرون نمیای چون نمیخوای هر جا که با اون بودی رو بدون اون بری...
چند روز همه باهات حرف میزنن که لیاقت نداشت ...چند روز همه بهت دلداری می دن ...اما تو فقط دنبال جواب سوالایی هستی که هیچوقت جوابی برای او سوالا پیدا نمیکنی .....
چند روز شاید چند ماه شاید هم چند سال منتظرش میمونی و به هیچکس نگاه نمیکنی اما انتظارت بیجواب میمونه...برگشتی در کار نیست...
به خوت قول میدی که دیگه به حرف هیچکس اعتماد نمیکنی...قول میدی که دل به هیچکس نمیبندی...قول میدی دیگه همسفر کسی نشی...
اما یه روز...
یکی میاد ... میگه با همه فرق داره ...میگه دروغ نمیگه ...میگه تا آخرش باهاته...تو شک میکنی ....شک هم نه شاید یه نور تازه ...دلت روشن میشه...
اما ...........افسوس....
دوباره اعتماد ...دوباره اطمینان ....دوباره صدای شکستن....
آری عزیزکم جدایی اونقدرها هم سخت نیست ...
چند روز با یاد خاطراتش گریه میکنی ...چند روز میگی اون هم به تو دروغ گفت...چند روز فکر خودکشی به سرت میزنه ....
چند روز....چند روز...چند روز...
شاید چند ماه ....
و شاید هم چند سال ...
تا زمانیکه یاد بگیری به حرف هیچ مرد نامردی اعتماد نکنی ...تا یاد بگیری هممون تنها به دنیا اومدیم و تنها میریم ...تا یاد بگیری به هیچ احدی وابسته نشی...تا یاد بگیری روی پای خودت باشی ..تا یاد بگیری دروغ جزئی از همه آدمکانه ...
وحتی تو نیز، جزئی از آدمکان هستی....
.......
بعد اینهمه مدت وسط امتحانا دستم دوباره به نوشتن باز شد اما ایندفعه از رقص و قر خبری نیست اگه یادتون باشه متنایی به نام عروسک و آخرین دیدار و سقوط یک فرشته هم توی این وبلاگ نوشتم ....
شاد باشید و یاد بگیرید دیگران رو شاد کنید